تبليغاتX
کلبه کولی

کلبه کولی

دلنوشته های مدیریتی یک کولی متاهل

- بگو اینجات گِلیه

- اینجات گِلیه

- بانک ملیّه

- بگو خیطی مالیات داره

- خیطی مالیات داره

- بانک صادرات داره

 

پانوشته: مومن از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه

دست نوشته: دهن این قدیمی ها رو باید شکر گرفت بس که نمکی و تو دل برو بودن پدر سوخته ها

سر نوشته: معلومه این دو تا بانک محترم از مدت ها قبل داشتن برندشون رو بازاریابی می کردند که آثارش حتی در ادبیات کهن این آب و خاک هم نهفته بلوا شده، بلاها

دل نوشته: لایحه بعدی مجلس: مالیات بر خیطی افزوده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/02ساعت 21:28  توسط کولی  | 

- سلام

- سرت تو کلام

... یعنی چی واقعا ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/02ساعت 20:59  توسط کولی  | 

Small Talks

(دو دوست در حال چاق سلامتی هستند. نفر سوم که با یکی از آندو صمیمی تر است، وارد می شود)

- آقا راستی اون کارو با اون بنده خدا .. چی کردی ؟.... هماهنگ کردی ؟؟

- آره آره حلّه.

- اون امانتی هم دادی بهش ؟

- نه، می دم بش.

- باشه پس خبر از تو.

- گل از ما.

- حاکم کتیه؟

- رئیس کاپشنیه!

- یادته، آی روزگار.

- راستی یارو بود اون شب. ترکید دیگه.

- کدوم ؟ ....... (چیزی به ذهنش نمی رسد) آهان آره آره. جدی می گی؟!

- مشتبا مشتبا قضیه شلغم بود. چقدر سرش خندیدیم.

(هر دو با صدای بلند و استیل اکبر عبدی می خندند. حالا دیگر قطرات آب دهان دو دوست صمیمی به خوبی با صورت نفر سوم آشنا شده است)

(هر دو خیلی مصنوعی و بلند به خندیدن ادامه می دهند)

باشه بابا شما الان خیلی باهم صمیمی ترین، خیلی روابطتتون حسنه است. آخه چقدر با هم سَر و سرّ دارین ؟ دیگه انقدر هم درست نیست. تو رو خدا تو رو به مولا با من هم روابط خوبی داشته باشین. تو رو جون ننه ات با من هم رفاقت کن. آخه تو خیلی خاصی. تو همه ی اون معیارهای منی. تو کی بودی ؟ نه به من بگو من طاقتشو دارم.. تو واقعا کی بودی که من تا حالا نفهمیدم.

آدما و چاق سلامتی های روزمره شون، خوش و بش های الکی و نمایش های آبکی شون حالمو به هم می زنه. کاش سالی یه بار با هم حرف می زدیم ولی با عشق و صفا. یه بغل گلپونه می آوردیم و سرِ سفره صمیمیت تو ماست تیلیت می کردیم. کاش خسته اما با لبخند به خانه بر می گشتیم. اما کجان اون روزا ؟ کاش با آقای یحیوی دوست بودیم و هر روز به آقای واحدی درود و دو صد بدرود می فرستادیم. کاش مادربزرگ از لای مجموعه کامل تصمیمات کبری کپن های تاریخ گذشته شو در می آورد. بوی آب حوض گندیده پدر بزرگ و از خواب بیدار می کرد. بچه ها تو کوچه دستشونو تا کتف می کردند تو دماغشون و اونقدر تو خاک و خل غلط می زدند تا کزاز بگیرن و سقط شن. ایکاش اون روزا بر می گشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/29ساعت 23:10  توسط کولی  | 

درشهر

- با عرض سلام و خسته نباشید ختمت شما و همکارانتون، اگه ممکنه برای ما و بینندگانمون توضیح بدید که چه اتفاقی افتاده؟

- ممکن نیست.

- تورو خدا جناب سرباز، توضیح بدید دیگه بابا چقدر عنین ؟

- بله متاسفانه به علت عدم رعایت سرعت مطمئنه، عدم رعایت فاصله طولی و عدم توانایی در کنترل وسیله نقلیه، ایشون به تنهایی یه اتوبان رو به ... به نابودی کشوندند.

- عجب ؟

- بله و تازه قضیه به اینجا ختم نمیشه.

- پس به کجا ختم میشه ؟

- به اونجا.

- دیگه برامون بگید

- صندوق ذخیره ارزی

- حالا چیکار میشه کرد؟

- اینکه از حالا رئیس جمهور بعدی رو حسین فهمیده (۲) یا حسین فهمیده Returns بدانیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 22:45  توسط کولی  | 

اسلام کمونیستی

 خیابون بوی پا میده . تو مغز آقای مدیر شاشیدن . جوونا بخوری شدن . بچه ها هم جنس باز شدن . بابا چند لقمه کوپن حلال میاره سرسفره تا مامان تو خون دلش تیلیت کنه . خواهرای خیابونی و برادرای اهل دل به عنوان نیروهای ارشادی سامان دهی شدن . دانشگاه شده حموم عمومی . دانشجوها دلّاک شدن استادا رو می مالن . موسیقی شده شیش و هفت و هشت و نه . سینما شده سیمای خانواده . گلزار ممنوع التصویر شده . آقای نظام اسلامی شده مانکن نوین چرم مشهد . نرخ بیکاری زیر خط فقره . واردات وزیر کشور از انگلیس آزاد شده . جاسوسا سر سهمشون از این مملکت قمار می کنن . ناصرالدین شاه کاپشن دولتی می پوشه میره میشینه سر قرارداد ترکمن چای . علمای اعلام هم بی خیال تحریم تنباکو شدن . آخه پول چرک کف دسته . قدرت وسیله ای برای هدایت این مردم گوسفند صفت . هر کی به سلولای خاکستری مغزش دست بزنه مشمول گارانتی بهشت نمیشه .

ولی در عوض ما هم بیکار نمی شینیم یا دست به دعا ور می داریم . یا آرزو می کنیم که ما هم مثل عراق و افغانستان صاحب توسعه وارداتی بشیم . یا فکر می کنیم که مسعود رجوی و اهورا دلشون به حال این مردم سوخته .

پیشنهاد کولی : خوک صفتی بسه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06ساعت 22:41  توسط کولی  | 

تو هم بازی

خیله خوب تو هم به اندازه کافی عقده ای هستی که لای اینا زندگی کنی . باشه تو هم یه شهروند شرافتمند تهرانی . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/25ساعت 22:23  توسط کولی  | 

الی آخر

- به نظرم خودت هم متوجه شدی که چقدر مسحور من شدی ؟

- همین یبوست اخیرمو می گی ؟

- نه اون ماله فراقه ..قول می دم بعد از وصال روون بشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 23:55  توسط کولی  | 

خدا پدر آدم رو بیامرزه

ببخشید من یه سوال دارم، این که وقتی همدیگه رو می بینن میگن " کجایی بابا پیدات نیست ؟ " یعنی چی ؟ مگه مثلا قرار بوده هر روز جای خاصی آمار پیدایی بدیم که اگه ندیم بفهمن دستگیر شدیم و خونه تیمی ها رو خالی کنن ؟ اصلا ببینم تعریف پیدات بودن اینه که با شخص مورد نظر یک میزان ساعت مشخصی رو بگذرونی ؟ یا با روحیات همدیگه بیشتر آشنا شین و بگین که از چه رنگی خوشتون میاد و فسنجونو شیرین دوست دارین یا ترش ؟ فکر کنم این جمله در زبان ساسانی به این صورت بوده : کجایی بابات پیدا نیست ؟ و احتمالا در دوره پیش از تاریخ ( که با برگ خودشونو می پوشوندن ) اینجوری بوده : کجای بابات پیدا نیست ؟ که خوب البته به مرور زمان و درست در دوره تکمیل چرخه داروین یک گونه توانمند و انقلابی در کنار تک رقمی کردن نرخ بیکاری دستور زبان رو هم اصلاح کرد و وضع ما اینی شد که شاهدش هستین . خوب شما ببینین جواب این سوال چقدر ضایع بوده . من شک ندارم که این کار اجداد آمریکای جهانخوار و اسرائیل روزه خوار شیطان پرست بی آدم و حوا بوده که خواستن واژه های رکیک رو بین جوون ها رواج بدن، همونا که مگسو تو خون تیلیت می کنن و مهمونی های بی حجابی میگیرن . پس حالا که فهمیدین این جمله چه ریشه ی بیگانه و بد و بیششوری داره دیگه اونو نگین و با مامورین نامحسوس ناجا همکاری لازم رو به عمل بیارین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 5:14  توسط کولی  | 

خواهرم حجابت

- می دونستی من تو راهنمایی خیلی با حجاب بودم .

- جدّی ؟! خودت می خواستی یا نمی فهمیدی ؟

- نه خاله ام برام مقنعه می دوخت، اونموقع تنگ دوخته بود . این شد که من جایزه ی بهترین پوشش مدرسه رو گرفتم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 18:30  توسط کولی  | 

وقت شناسی عصر پسا پارینگی

وقتی فاصله ی یه زن یائسه تا خودکشی به اندازه ی قطر ابروهایی که مدت هاست دست نخورده اند ، وقتی نوکرم چاکرم دوتا رفیق به افتخار یه بادگلو میشه نصیب از ما بهترون ، وقتی محبت دو تا کبوتر عاشق به سلامتی یه بطر بنزین سوپر میره اونجا که عرب نی انداخت ، وقتی افتخار یه پدر به ثمره ی زندگیش به یمن حکایت پدر و پسر و خر میشه پودر رختشویی ، وقتی حماقت دلیلی واسه توجیح خودش نمیبینه ، وقتی هر چی ترشی جنین جا افتاده تر باشه بهتر میفروشه ، وقتی گفتن یه حرف یه درده و نگفتنش یه درده دیگه ،  وقتی بی حوصلگی روشنفکری تره ، وقتی آقای رئیس با افتخار روبان فرهنگسرای بی عاری رو پاره می کنه ، وقتی فیلم تیکه تیکه شدن دو تن از شهدای گمنام با saw 5 تو box office رقابت تنگاتنگی داره ، وقتی روزنامه فروش سر چهاراه واسه دید زدن ناموست میگه : گواهی نامه کارت ماشین ؟ ، وقتی تاریخ انقضای ماست ترش بقالی محل قبل از تاریخ تولیدشه ، وقتی زهرمار ... ببخشید شما اینجا چی کار می کنین ؟ وقت قبلی داشتین ؟؟

            .... فقط قبلش باهات یه کاری داشتم  .. البته درسته که پرادو دودر نداشتم         ........ ولی .. .           ......  .   .. تو وقت و بی وقت آرامش منی  ........

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 1:38  توسط کولی  |